باراک نامه
باراک حسین نیست واسمون یه غمخوار
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
سامان فیروزی
شعر
بیا بشین کنار ِ من عزیزم
تا من دیگه این همه اشک نریزم
میخوام بگم تو خوشگلی تو ماهی
عیب نداره اگه یه کم سیاهی

میگن که رفته توی کاخ سفید
سیاهی که آورده با خود امید
همه شدن خوشحال و شاد و شنگول
باراک جونم شکسته شاخ یک غول
شده رییسجمهور ِ یک کشوری
میکشه از عراق بیرون لشکری
گوانتانامو رو مییاد میبنده
پُر میکنه چاهی که بوش میکنده
حل میکنه بحران اقتصادی
در میاره دنیا رو از کسادی
میگن که چون باباش مسلمون بوده
یه آدم با دین و ایمون بوده
دیگه داره هوای مسلمین رو
میگیره تحویل دیگه مؤمنین رو
گفته چاوز باراک خودش یه مرده
رؤسا میگن دشمنِ جنگِ سرده
به ایرونیا میگه پاشین بیاین
هواپیما ندارین؟! با یه ماشین بیاین
کنیم با هم مذاکره، گفتگو
کدورتا رو ما کنیم شستشو
میگه بیاین اینم غنیسازیتون
برین پی کار ِ تون و بازیتون
اوضاع دنیا دیگه راست و ریسته
زندگی تو افریقا؟! بیستِ بیسته!!!
هرکی که اون یکی رو دوست میداره
دستاشونو تو دست هم میذاره!!!
***
آهای آهای بیدار شین اهل دنیا
بیدار شین از خواب، نباشین تو رؤیا
درسته شادم من از انتخابش
جنگ شده کمتر دیگه احتمالش
درسته که دموکراتا بهترن
بد میونِ یک بد و یک بدترن
ولی زیادی نباشین امیدوار
بذارین اول اون بیاد سر ِ کار
تا که نگیم چی شد چی فکر میکردیم
از خوبیاش چیا رو ذکر میکردیم
من که میگم باز نباشین امیدوار
باراک حسین نیست واسمون یه غمخوار
مطالب دیگر بخش شعر
تبلیغات
