طنز توحیدی
تقدیم به باجنبهتریناش: زیبا و دوستدار زیبایی
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
مهدی کرمی
شعر
مقدمه: به امر سردبیر محترم قرار شد برای این شماره شعر طنز سیاسی کار کنیم. ولی با توجه به شرایط همیشه حساس جامعه و جنبهی فوقالعادهی سیاستمداران ما ترجیح دادیم با کسی شوخی کنیم که بزرگمنش و بامتانت باشد و قدر طنز و فرق آن با توهین را بداند و طنزنویس را محترم بشمارد. لذا کسی را بهتر از خداوند مهربان نیافتیم. پس زیباترین و بااحساسترین شعر طنز خود را به او تقدیم میکنم که زیباست و زیبایی را دوست دارد.
ای خدای قوی و پر هیبت!
رحم کن بر جوانی بنده
چون که دارم به خدمت سرکار
دو سه تا انتقاد سازنده!
ای که دربارهی حقوق بشر
حرفهای نویدبخش زدی!
پس چرا ابرهای تنبل را
تو به شلاقِ آذرخش زدی؟!
دائما توی کورهی خورشید،
میزنی بمبهای هیدروژنی!
ناقض بندهای ان پی تی!
بمب بر فرق بندگان نزنی!
خواهشاً کشتن و تجاوز را
به سگ و شیر و گرگ یاد نده
تا تورم زیادتر نشود،
به جهان ثروتِ زیاد نده!
گفتهای لنترانی امّا من
صورتت را یواشکی دیدم
جایِ دستانِ مهربانت را
روی گلهای سرخ بوییدم
کشف گنجینههای پنهانت
قلهی آرزوی هر ذهن است
بی تو فرجام بغض کوهستان
فتکونوا الجبال کالاهن است
وای از لحظهای که شاهنشاه
از سگی ناسپاس در غضب است
دو صد آتشفشان سوزان در
تب تبت یدا ابی لهب است
ناخدای تمام کشتیها
در شب موج و حملهی طوفان
ساقی تشنگان بیامید
ناجی کل من علیها فان!
مثل بابای پیر و با غیرت
غنچه را در حجاب پوشاندی
روی جاهای تقّ و لقِّ زمین
میخی از جنس کوه کوباندی
اندکی قبل از انفجار بزرگ
دم صبح غریب روز الست
همه را گرد خود فراخواندی
همه با هم! هرآنچه مخلوق است
سینه را صاف کردی و گفتی
نیستم من مگر خدای شما؟
من به شوخی و خنده گفتم: نه!
تو کشیدی یواش لپّ مرا!
چه شود روز جمعهای، وقتی،
دبّهی عشق را تکان بدهی
به من از آن شرابِ بیالکل
دو سه تا نصف استکان بدهی!
نخل رعنای من! دریغ نکن
از منِ خسته سایهسارت را
مادر مهربان! نوازش کن
کودکِ خنگ و خندهدارت را
"یاکریمِ" * خرفت و گیجِ دلم
در پی دانه میرود در دام
گربهی حرص و شوق دیزی گوشت
دهن سوخته لب ناکام!
هر کجا فیلم زندگی بد شد
مرحمت کرده زود کات بده!
جوجه گنجشک بینوا را از
حملهی گربهها نجات بده!
* توضیح سردبیر: منظور مرغ "یاکریم" میباشد.
مطالب دیگر بخش شعر
تبلیغات
