خروس بیمحل نبودن
این اصلاً سنّتشکنی نیست...
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
دوستان سنگ پایی سلام. برای اولین بار است که از اولین شمارهی انتشار سنگ پا به سراغ مسائل سیاسی اجتماعی میرویم که این هم اصلاً و ابداً سنتشکنی سنگ پایی تلقی نخواهد شد، چون سنگ پا هیچوقت سیاسینویس نبوده و نیست.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
سیاست هزار پدر و مادر دارد
چرا سنگ پا نباید سیاست را حذف کند؟
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
نشریهی سنگ پا یک سال و اندی است
که از آغاز فعالیّتاش میگذرد و این نوزدهمین شمارهی آن است که روبهروی
چشمان مبارک شماست. بر همگان پوشیده است که پوشش پوشالی پویش پویندههای
تحریریهی پویای ما بیپایه و بیپیرایه چشم بر همهی اتفاقات سیاسی
مملکت بسته است. مدیرمسئول نشریه این طرف و آن طرف همهاش روی یک کلام
پافشاری کرده: که نشریهی مطبوعاش هیچگاه وارد سیاست نشده و درآینده
هم نخواهد شد به دلایل مختلف و هیچگاه امّا آن دلایل ذکر نمیشود.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
آرزو کردم خسرو شکیبایی بمیره
فراخوان «خسرو شکیبایی» و جایزهی «مهدی کرمی»
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
توضیح فرید ذاکری:
امین اسدی مقدم یکی از دوستانی است که برای شمارهی هفده سنگ پا و شرکت در پروندهی «خسرو شکیبایی» دعوت شده بود. پاسخ منفیاش را کمی دیر داد، وگرنه اینقدر جذابیت داشت که توی همان پرونده قرار بگیرد. حالا امّا که گذشته، آن را اینجا منتشر میکنیم تا بخش «بازتاب» نشریه توسط مدیران مسئول مجله باز هم جدی گرفته شود. مخاطب یکی از اجزای لاینفکِّ یک نشریه است و نشریهی بدون مخاطب، یعنی نشریهی مُرده. پس برای احترام به او هم که شده باید او را در انتشار مجله شرکت داد... نظر این هنرمند محترم و پاسخ من را میخوانید با این توضیح که - برخلاف عادت ما - با رسمالخط نویسنده منتشر شده:
[ادامهی مطلب] دیدگاه
سینما زنده است یا مرده؟
با چشمان باز به نوشتن ادامه میدهم...
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
فرید ذاکری
چشمان باز، بسته
شمارهی پیش نبودم به دلیل موجهی که آن هم سرحال نبودن بود. طنزنوشتن فراغ بال میخواهد؛ من نداشتم. که خودتان حتماً میدانید چرا. ولی عوضاش این شماره پر و پیمان برگشتهام. راجع به سرحال نبودن هم دوست ندارم زیاد صحبت کنم. سرحال نبودم چون مادربزرگام از دنیا رفته بود. چون مادرم سرحال نبود. چون خانوادهام سرحال نبودند. چون پدربزرگام تنها شده بود. چون دایی و خالههایم سرحال نبودند. و تکرار این مسئله که طنزنوشتن فراغ بال میخواهد که من در دو ماه گذشته نداشتم.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
او با ماست؟
سازمان ملّی نکبتها
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
بزرگمهر
یه لقمه نون و کباب
سالاد
■ به به! به به! ای بابا شرمنده؛ اول سلام. ببخشید اول سلام نکردم. آخه کیف کردم از خودم چه جور. این بخش از مطلب شمارهی قبل که یادتون میاد:
[ادامهی مطلب] دیدگاه
کات، تا سال آینده
گزارش اختصاصی سنگ پا از دومین جشنواره فیلم کمدی
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
بیرون سالن شلوغ بود. دوربینها، خبرنگارها و خیلیهای دیگر منتظر بودند که اجازهی ورود را بگیرند. میآمدند و میپرسیدند: «جشنوارهی گلآقا اینجاست؟» و پاسخ همه «بله» بود.
برخی کارت دعوت داشتند و عدهی دیگری که میآمدند مضطرب میشدند؛ «مگر کارت دعوت میدادند؟» ازدحام که به اوج خود رسید، اجازهی ورود به سالن داده شد و همه به داخل رفتند. سالن پیچ و خم داشت مثل جاده. نمیشد از سر و ته آن سر درآورد. سر یکی از پیچها هفتهنامهی سیاسی، اجتماعی، انتقادی و... گلآقایی توزیع میشد.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
در بزنگاه خیانت نکنیم
سریالی که "عمل" در آن محور عمل قرار گرفت!
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷

به اواخر ماه مبارک که نزدیک بشویم، صداوسیما از نظرسنجی در مورد سریال شبکههای سیما آماری میدهد و فلان سریال با هفتاد هشتاد درصد جذب بیننده و هشتاد نود درصد رضایت نسبی، لقب جذّابترین سریال را به خود اختصاص میدهد.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
فار30 را پاث بداریم!
«تقلب» چیست؟
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
سلام فارسی دوستان عزیز... مدّتی این مثنوی تاخیر شد... امّا علیرغم میل بدخواهان و تنگنظران و بدزبانان (هم آنان که بدزباناند و هم آنان که زبانشان بد است!) من بار دیگر آمدم... این بار قصدم این است که به تحقیق و پژوهش در مورد لغت جنجالی «تقلب» بپردازم. همانگونه که ناگفته پیدا و آشکارا هویداست (!) این لغت از ریشه «قلب» به معنای برعکس نمودن است. کاربرد آن در مواردی است که چیزی را جز معنای واقعیاش بیان کنیم (یا با 180 درجه تفاوت یا حتی بیشتر!) مثلاً هزارپا را رنگ کنیم به جای قطار قالب کنیم!...
[ادامهی مطلب] دیدگاه
آخرین سؤال
بچه! کارتِ دانشجوییات کو؟!
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
«اینجانب لیسانس شیمی از دانشگاه غیرانتفاعی، دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشتهی شیمی خیلی آلی از دانشگاه پیام نور، دکترای افتخاری اقتصاد دولتی با گرایش شیمولوژی از دانشگاه مجازی قبرس و فوق دکترای مدیریت استراتژیک و ژئوپلتیک از دانشگاه آزاد یکی از توابع یکی از بخشها هستم.»
[ادامهی مطلب] دیدگاه
مطالب دیگر بخش
جامعه
«تقلب» چیست؟
هانیه علی را تنها گذاشت و رفت
امروز گلشیفته محبوبترین هنرمند سینمای آمریکاست
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷

هالیوود مکان مقدس؟
پروندهای که پیش روی شماست، چند تشکرنامه دارد؛ اوّل از حسین نیکزاد که چند هفتهای بود فایل صوتیاش را روی رایانهاش ذخیره کرده بود، و با وجود مشکلاتِ زیادی که داشت، بالاخره آن فایل را به ما رساند. از بهرام حامدینژاد که نوشتهاش را در همین صفحه میخوانید، بهخاطر همهچیز. از رضا کاظمی که با اینکه خیلی دیر به او خبر دادیم و سخت مشغول صفحهبندیِ آدمبرفیها بود، امّا محبتش را از ما دریغ نکرد. از امیر کریمی که اولین نفری بود که جواب مثبت داد و اولین مطلب را هم او به دست ما رساند. و بالاخره احسان کیانی و رضا مرادینژاد. مجموعهی رازهایی که در این پرونده با شما درمیان گذاشتهایم را بخوانید و پادکستهای ضمیمه را هم از دست ندهید. منتظر نظرات شما هستیم.
فرید ذاکری
[ادامهی مطلب] دیدگاه
قیاس معالفارغ
چرا گلشیفته هالیوود را انتخاب کرد؟
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷

در سینمای ما نخبههای بسیار زیادی وجود دارد که میتوانند با امکانات خوبی که دراختیارشان قرار میدهند (البته اگر بدهند) فیلمهای خوبی را پدید بیاورند. یعنی کسانی هستند که از جهانبینی بالایی برخوردار هستند... ولی متأسفانه بهشان امکانات لازم را برای تهیهی یک فیلم سینمایی خوب ندادهاند.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
کمپانی هیولاها
نیمنگاهی به هالیوود
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷

قصد نگاه آکادمیک و طبقهبندیشده به سینمای آمریکا را در این یادداشت کوتاه ندارم؛ چون از شما چه پنهان نه زمانش هست و نه توانش. ولی برداشتم از سینمای آمریکا و هالیوود از این قرار است:
[ادامهی مطلب] دیدگاه
اندر احوالات گلشیفته فراهانی (کثرالله من وجهه)
تذکرهی بانوی وجیههی خارجرفتهی سینمای ما
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
آن عاشق فیلم و سینما، آن وارث میراث بابا، آن خالقهی ارث پدری، آن عازم بلاد دَدَری، آن همسر علی سنتوری، آن دمکنندهی چای در قوری، آن ستارهی میم مثل مادر، آن نزدیکتر ز هر خواهر، آن دخترکِ سبزهی مووِزوِزی، آن دخترخالهی کلاهقرمزی، آن مسلّط بر زبان انگلیسی، آن عاشق اکشنهای پلیسی، آن بنده خدای ممنوعالخروج، آن از ایران به آمریکا کرده عروج، آن همبازی اسبق بهرام رادان، آن پس از خروج از وطن بسی شادان، آن قدم گذارنده در عالم هالیوود، آن که قبل از رفتن جیبهاش خالی بود، آن بازیگر باآتیهی خوشسایز، آن بازیگر نقش زن "بادی آو لایز"، آن که دیکاپریو را یار بُوَد، آن دورگه که پرستاریاش کار بُوَد، آن دارندهی عناوین جهانی، دوشیزه گلشیفته فراهانی –کثر الله من وجهه- محبوب دل پسران بود و البسهاش بس گران بود و وجناتش نیز عیان بود.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
مجموعهی اکاذیب
چرا هالیوود گلشیفته را انتخاب کرد؟
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷

شاید اگر خود گلشیفته فراهانی هم میدانست که به خاطر بازی در یک مجموعهی کوچک از اکاذیب، این همه اکاذیب پشت سرش راه میافتد هیچگاه تن به این بازی ناجوانمردانه نمیداد! ولی اتفاقی است که افتاده و گذشته ولی چه گذشتنی؟!...
[ادامهی مطلب] دیدگاه
سوتیهایی که جشنوارهای نو را بنا نهاد
قضاوتاش با شما
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
پیشگفتار: به شما واگذار میکنم
پانزدهمین جشنوارهی بینالمللی تئاتر کودک و نوجوان هم تمام شد. خوب یا بد بودناش را به عهدهی خودتان میگذاریم (که البته خوببودناش از سمت مسئولین جشنواره بیان میشود و بد بودنش هم از سمت مخاطبان) لازم به ذکر است که ما قرار نیست راجع به خوب بودن یا بد بودناش حرف بزنیم؛ چون این هم جزء همان جشنوارههای دولتی است که کاری به کار خوب یا بد بودن ندارد و فقط باید برگزار شود و برود تا سال بعد. حرف اصلی من این است که زمانی اصفهان مهد تئاتر ایران بوده است؛ همانطوریکه بزرگترین اساتید همین رشته هم در اصفهان زاده و بعد هم در همین شهر در تنهایی کامل و بیاهمیتی مُردهاند.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
مهدی از جشنِ اصفهان فریاد!
مصاحبه با مجتبی مهدی کارگردان تئاتر کودک
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
وارد هتل که شدم تا با مجتبی مهدی مصاحبه کنم، او را عصبی
یافتم؛ چون در این سه روزی که به اصفهان آمده بود، بلاهای مختلفی
بر سرش آمده بود. از بیرونکردناش از اتاق هتل بهخاطر
اشتباهدادن کلید اتاق ساعت 3 نیمهشب تا نوع برخورد حراست جشنواره
با گروهشان و سالن بیکیفیتی که بهناچار در آن به اجرای نمایش
پرداختند... همه و همه باعث شده بود تا خاطرهی بدی در ذهن او از
این جشنواره نقش ببندد. امّا بهخاطر اینکه ذاتاً انسان
خوشبرخوردی است، با فراغ بال در لابی هتل روبهروی من نشست تا
جوابگوی سؤالاتم باشد. در این مصاحبه او بیشتر حرف زد و فریاد زد و
داد زد و گله کرد و من بیشتر شنونده بودم.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
باراک نامه
باراک حسین نیست واسمون یه غمخوار
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
بیا بشین کنار ِ من عزیزم
تا من دیگه این همه اشک نریزم
میخوام بگم تو خوشگلی تو ماهی
عیب نداره اگه یه کم سیاهی
[ادامهی مطلب] دیدگاه
مطالب دیگر بخش
شعر
طنز توحیدی
طنز توحیدی
تقدیم به باجنبهتریناش: زیبا و دوستدار زیبایی
شمارهی 19 ــ آبان و آذر ۱۳۸۷
مقدمه: به امر سردبیر محترم قرار شد برای این شماره شعر طنز
سیاسی کار کنیم. ولی با توجه به شرایط همیشه حساس جامعه و جنبهی
فوقالعادهی سیاستمداران ما ترجیح دادیم با کسی شوخی کنیم که بزرگمنش و بامتانت باشد و قدر طنز و فرق آن با توهین را بداند و طنزنویس را محترم بشمارد. لذا کسی را بهتر از خداوند مهربان نیافتیم.
پس زیباترین و بااحساسترین شعر طنز خود را به او تقدیم میکنم که
زیباست و زیبایی را دوست دارد.
[ادامهی مطلب] دیدگاه
مطالب دیگر بخش
شعر
باراک نامه